مصیبت نامه اهل بیت (ع)
مصیبت ورود امام حسین (ع) به کربلا (آجرک الله یا بقیة الله)
اما حسین (ع) و همراهان سر انجام روز دوم محرم وارد سرزمین کربلا شدند نقل شده که هنگام ورود به این سرزمین مرکب امام(ع) قدم از قدم بر نمی داشت و حدود هفت یا هشت اسب عوض نمودند ولی هیچکدام قدمی بر نمی داشتند حضرت سوال کردند این زمین چه نام دارد؟ درجواب گفتند غاضریه، سوال فرمودند آیا نام دیگری دارد؟ عرض کردند بله نینوا هم می گویند بازسوال فرمودند، گفتند شاطی الفرات هم می گویند و باز پرسیدند دیگر جه نامی دارد؟ عرض کردند کربلا اما (ع) تا نام کربلا را شنیدند عرض کردند ( بنا بر قول سید ابن طاوس) ( اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء) خدایا به تو پناه می برم از گرفتاری و بلای این سرزمین، سپس فرمودند: ای اصحاب من همین جا فرود آئید و پیاده شوید: ( هیهنا مناخ رکائنا و محط رحالنا و مسفک دمائنا و محل قبورنا) ( این جا قتلگاه ما و جایگاه ریخته شدن خون ما و جای قبر ماست) در این هنگام ام کلثوم نزد برادر آمد و عرض کرد: برادر جان این جا خطر ناک است و ترس عجیبی دلم را فرا گرفته اما فرمودند: خواهرم هنگامی که با پدرم به جبهه صفین می رفتیم همین جا بود که پدرم نزول اجلال کرد و سر روی دامن برادرم گذاشت و لحظه ای خوابید سپس بیدار شد و گریه می کرد برادرم سوال کرد پدر جانم چرا گریه می کنی؟ فرمود در عالم خواب دیدم که این بیابان گویا دریایی از خون شده و حسین من در دریای خون در حالی که هر لحظه درمعرض غرق شدن بود فریاد می کرد و استعداد می طلبید ولی هیچکس در مقام یاریش بر نیامد آنگاه پدرم رو به من کردند و فرمودند: وقتی چنین حادثه ای پیش آمد چه خواهی کرد؟ گفتم: صبر می کنم و جز صبر کردن چاری ای دیگر ندارم.
منابع: سوگنامه آل محمد(ص) و 72 مجلس
پشیمانی حرّ (آجرک الله یا بقیة الله)
انگاه که ندای حسین (ع) که فرمودند: اما من مغیث یغیثنا لوجه الله ..... آیا کسی هست که به خاطر خدا ما را یاری کند و ..... به گوش می رسید چنان استغاثه امام در او اثر گذاشت که خود را از صف لشکریان دشمن جدا کرده و بقصد خیمه های امام حسین (ع) حرکت کرد یکی از لشکریان وقتی دلیل ناراحتی حر را از او سوال کرد گفت: خود را بین بهشت و دوزخ می بینم و هیچ چیزی بجای بهشت نخواهم گرفت و ناگاه مرکب خود را به طرف لشکر اما(ع) حرکت داد و در حالی که دست بر سر نهاده و از خداوند پوزش می طلبید از اینکه دل اهل بیت (ع) را به درد آورده بود، خود را به خیمه حضرترسانید و عرض کرد که من پشیمانم از این کار که راه را بر شما بستم و شما را به این سرزمین کربلا کشانیدم من باور نمی کردم که دشمن اینگونه با شما رفتار نماید و گرنه چنین نمی کردم و ..... آیا عذر را مرا می پذیری و توبه مرا به درگاه خدا قبول می بینی؟ امام(ع) فرمود: اری توبه ات پذیرفته است و خداود تو را مورد رحمت خود قرار دهد و در اینحال حر اجازه میدان رفتن خواست و امام اجازه فرمودند حر بار دیگر اجازه خواست که زنان و دختران اهل بیت (ع) عذز خواهی کند امام (ع) اجازه دادند و حر به پشت خیمه ها رفته و اظهار پشیمانی کرد و گفت مرا ببخشید اگر دل شما به لرزه آوردم فردای قیامت مبادا در نزد حضرت زهرا (ع) از من شکایت نمایید حر اهل حرم را به شیون و ناله واداشت و حر آنچنان تحت تاثیر قرار گرفت که از اسب پیاده شد و لطمه بصورت می زد و خاک بر سر می ریخت می گفت کاش دستم بریده شده بود و زبانم لال بود که چنین برخوردی ...ولی بعضی از اهل حرماو را دلداری می دادند بالاخره جنگی شجاعانه کرد و نهایت پس از تحمل ضربات فراوان روی زمین افتاد امام (ع) بسوی او شتافتند و فرمودند: درود بر تو، تو آزادی همانطور که مادرت تو را حرّ نامید.
منابع: نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)
امان نامه حضرت عباس (ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
در همان روز تاسوعا هاله ای از تشنگی آسمان خیام حرم اهلبیت (ع) را فرا گرفته بود شمر بن ذالجوشن پشت خیمه ها آمد و فریاد زد این بنواختنا خواهر زاده های من کجایند ( ظاهرا مادر حضرت ابولفضل (ع) از طریق اجداد ام البنین (ع) مادر بزرگوارشان قرابت و نزدیکی با اجداد شمر داشته اند) امام حسین (ع) فرمود: ( ای فرزندان ام البنین، اگر چه فاسق است ولی بخاطر قرابتی که با شما ارد ببینید چه می گوید؟) وقتی از او سوال کردند شمر صدا زد: ای فرزندان خواهرم شما در امانید و می توانید برگردید حضرت ابوالفضل (ع) فرمود: خداوند تو و امان نامه ات را لعنت کند آیا ما را در امان می دانی ولی پسر پیغمبر(ع) در امان نباشد.
منابع: 72 مجلس ص 62
مصیبت شهادت حضرت قاسم(ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
همین که نوبت به جانبازی قاسم(ع) رسید خدمت عموی بزرگوار آمد و اظهار آمدگی کرد چون حضرت (ع) اظهارات قاسم را شنید دست به دور گردن برادر زاده اش انداخت او را در آغوش کشید و آنقدر این برادر زاده و عمو گریستند تا هر دو بی حال شدند قاسم از عمو اجازه می گرفت حضرت او را منع می کرد ولی قاسم (ع) با گریه و اشک اصرار می نمود و خودش را روی دست و پای عمو می انداخت و آنقدر بوسید و اصرار نمود تا اجازه میدان گرفت سرانجام اشک ریزان بطرف میدان حرکت نمود در حالی که رجز می خواند و خود را معرفی می کرد. راوی می گوید دیدم پسری از لشکر امام حسین (ع) قدم به میدان جنگ گذاشت که صورتش مانند ماه می درخشید پیراهن بلندی در بر و نعلینی در پا داشت. بعد از آن دلاوریهای قاسم (ع) که 35 نفر از دشمن را به خاک هلاکت افکند. ازدی گفت : چنان بر این پسر حمله کنم که او را در نقش بر خاک سازم و خواهم کشت همین ظالم شمشیری بر فرق نازنین قاسم فرود آورد که قاسم با فرقی شکافته و با صورت روی زمین افتاد صدا زد عمو جان مرا دریاب امام حسین (ع) فورا خودش را به قاسم رسانید و قاتل او را مورد حمله قرار دادند که دست او قطع شد و لشکریان خواستند او را نجات دهند ولی زیر سم اسبان بدرک واصل شد. امام سر قاسم (ع) را به دامن گرفته در حالی که قاسم پای خود را به زمین می کشد. فرمود: ( ای قاسم عزیز بر عمویت سخت است او را بخوانی ولی نتواند جوابت گوید و اگر بیاید نتواند برای تو کاری کند و اگر کاری کند نتیجه ای نداشته باشد.)
منابع: نقل از کتاب 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)
مصیبت شهادت حضرت علی اکبر(ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
حضرت علی اکبر(ع) اولین جوان از بنی هاشم بود که اجازه میدان از پدر گرفت امام حسین (ع) به او اجازه فرمودند در حالی که نگاه مأیوسانه پدر او را بدرقه می کرد فنظر الیه نظر ایس در لحظه ای که علی اکبر(ع) به میدان می رفت امام رو به آسمان کرد و عرض کرد: خداوندا تو شاهد باش که بهترین جوان و شبیه ترین شان به پیامبر از نظرظاهر(جسم) و اخلاق و منطق(صحبت کردن) را به طرف میدان فرستادم هر وقت مشتاق دیدن جمال پیامبر می شدم به چهره این جوان نگاه می کردم حضرت علی اکبر(ع) آنقدر در میدان جنگ فداکاری کرد که از هر طرف دشمنان را به خاک هلاکت می افکند ولی گرمای سوزان و سنگینی سلاح و.... او را اذیت می کرد و برای رفع عطش به خیمه بازگشت صدا زد: پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی اسلحه مرا از پای در آورد آیا آب در اختیار داری تا بنوشم امام گریه نمود و فرمود: کجا آب برای من است زبانت را بیرون بیاور و حضرت آن را به دهان خود نهاد و انگشتر خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار برو و ... علی اکبر بمیدان رفت و هشتاد نفر را به هلاکت رساند که او را محاصره کردند و از هر طرف به او ضربه می زدند و شخصی ضربه سختی به فرق مبارکش زد حضرت از شدت جراحت دست به گردن اسب انداختند و اسب هم بطرف لشکر دشمن رفت و می گویند در اثر جراحت اسب نمی دیده هر کس ضربتی به او وارد می کرد تا اینکه از اسب به زمین افتاد و پدر را صدا زد امام (ع) خود را به او رساند و او را در آغوش گرفت و از بالای سر صورت به صورت علی گذاشته بود وقتی سربلند کرد محاسن شریفش از خون علی اکبر رنگین شده بود فرمود:(علی جان بعد از تو خاک بر سر این دنیا و زندگانی دنیا)
منابع: نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد(ص)
مصیبت شهادت امام حسین (ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
امام حسین (ع) که تمام یارانش شهید شده بودند بعد از وداع با اهل حرم و وداع جانسوز با حضرت زینب (ع) رتهی میدان جنگ شد و بقدری از دشمنان کشت که عمرشعد بر قوم خود فریاد زد : وای بر شما آیا می دانید با چه کسی می جنگید این پسر کشنده عرب (یعنی علی ابن ابیطالب(ع)) است از هر سو بر او حمله کنید و در این هنگام چهار هزار کمان دار آنحضرت را هدف تیرهای خود قرار دادند انحضرت با این حال می جنگید آنقدر تیر به بدن مبارکش رسیده بود که گفته اند: حتی صارکالقنفذ مانند خار پشت شده بود. لشکر دشمن متوجه خیمه های حرم شدند که حضرت فریاد بر آورد که ( وای بر شما ای شیعیان آل سفیان اگر دین ندارید و ... پس دست کم در دنیای خود آزاد مرد باشید) که لشکر بدیتور شمر متوجه حضرت شدند حضرت می جنگیدند ظالمی شمشیری بر ران مبارک آن حضرت زد که آن حضرت از پشت اسب به زمین افتادند و طرف راست صورت مبارکشان به زمین برخورد کرد در همین حال برخاستند و مانند شیر شجاعانه می جنگیدند بعد آمدند کنار تا اندکی استراحت کنند در کنار ایستاده بودند ناگاه سنگی از جانب دشمن آمد و به پیشانی مبارک آن حضرت اصابت نمود و خون جاری شد دامنشان را بلند کردند که خون پیشانی را پاک کنند در این هنگام تیری سه شعبه زهر آلود آمد و بر سینه مبارک آن حضرت اصابت نمود که آن حضرت از پشت تیر را بیرون آوردند و خون مانند ناودان از آن جاری شد. در این هنگام ضعف بر بدن مبارکشان غلبه پیدا کرد و دست از جنگ کشیدند و کسی جرئت نمی کرد آخرین ضربه را بزند...
منابع: نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)
مصیبت شهادت عبدالله بن حسن (ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
در میان کودکان حرم کودکی بود که ( بعضی ها می گویند11ساله بود) هنوز به آن صورت بزرگ نشده بود و همین که عموی خود را ناراحت و غمدیده دید چنان ناراحت شد که گفت می خواهم عمویم را یاری کنم دوان دوان یطرف عموی بزرگوارش دوید (امام در میدان جنگ بودند)زینب کبری بدنبالش آمد تا آو را باز دارد امام حسین (ع) هم فرمود ای خواهر عبدالله را نگهدار مبادا آنکه در میدان بلا خیز آید و مبادا مورد هدف دشمنان قرار گیرد ولی عبدالله همچنان اصرار داشت تا همراه عمویش باشد او می گفت بخدا قسم از عمویم جدا نخواهم شد هر چه زینب کبری تلاش کرد نتوانست مانع او شود خود را به عمو یش رساند همین که دشمن خواست شمشیری به جان مبارک امام حسین (ع) فرود آورد عبدالله فریاد زد وای بحال تو ای زنازاده می خواهی عموی مرا بکشی تا دشمن شمشیر خود را فرود آورد عبدالله دست خود را جلوی شمششیر دراز کرد و شمشیر دست عبدالله را قطع کرد بطوری که پوست آویزان شد فریاد می زد یا ابتاه یا عما پدر جان، عمو جانم ... ؛ امام حسین (ع) عبدالله را به سینه گرفت و فرمود ای عزیز برادر صبر کن خداوند تو را به پدرانت ملحق گرداند در حالی مه در دامن عموی بزرگوارش بود حرمله با تیری سه شعبه و زهر آگین گلوی مبارک او را هدف قرار داد و بشهادت رسانید.
منابع: نقل از مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)
مصیبت شهادت حضرت علی اصغر(ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
امام حسین (ع) پشت خیام حرم آمد و فرمود ای خواهرم کودک صغرم را بیاور تا او را ببینم و با او وداع کنم آن حضرت که تشنگی او را دیدند او را به طرف لشکر دشمن بردند و فرمود: ان لم ترحمونی فارحموا هذا الرضیع اما ترونه کیف یتلظی عطشا. ای قوم اگر بمن رحم نمی کنید به این شیر خوار رحم کنید مگر نمی بینید که از تشنگی چگونه بخود می پیچد و لبها را باز و بسته می کند حرمله می گوید: در کربلا سه تا تیر سه شعبه زهر آلود داشتم با یکی از آنها گلوی علی اصغر را روی دست پدرش حسین (ع) پاره کردم و با دیگری آنگاه که حسین (ع) دامن خود را بالا زد تا خون از چهره پاک کند قلب او را شکافتم و دیگری گلوی طفل دیگری به نام عبدالله بن حسن را در حالی در دامن عمویش حسین (ع) بود پاره کردم. امام حسین (ع) دستهای خود را زیر گلوی شیر خواره گرفت و خونهای مبارکشان را بطرف بالا می ریخت امام حسین (ع) از اسب پیاده شدند و با غلاف شمشیر قبر کوچکی را در زمین ایجاد کرد و ان کودک بخون گلو آغشته را همان جا دفن کردند.
منابع: نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد(ص)
مصیبت شب عاشورا (آجرک الله یا بقیة الله)
در شب عاشورا امام (ع) اصحاب و خویشان را جمع فرمود و به همه اجازه برگشتن دادند و گفتند:( اینها با من کار دارند هر یک از شما مردان دست یکی از اهل بیت مرا بگیرد راهی بیابانها و شهرهایتان شوید تا خداوند فرجی فراهم گرداند) و امام (ع) بیعت خود را از همه آنها برداشتند و .... در این موقع بود که اصحاب و خویشان، برادران و فرزندان برادر یکی پس از دیگری برخاستند و فاداری مجدد خود را اعلام کردند و اولین کسی که اعلام کرد حضرت عباس (ع) بود. امام (ع) به فرزندان مسلم فرمودند ای فرزندان عقیل شما پس از شهادت مسلم وفاداری خودتان را نشان دادید دیگر کفایت می کند اجازه دادم که برگردید. گفتند: مردم بما چه خواهند گفت؟ می گویند ما مولا و سید و سالار و عموی خود را رها کردیم بخدا هرگز چنین نخواهیم کرد تا جان و مال و فرزندان خود رافدای تو کرده و در رکاب تو خواهیم جنگید تا به فیض شهادت نائل گردیم و با تو هر جا که رفتی خواهیم بود. هر کدام از یاران سخنی ابراز داشتند و اعلام وفاداری کردند یکی می گفت: چگونه بعد از تو سختی زندگی را تحمل کنیم دیگری گفت: بخدا قسم اگر اسلحه نداشتم با سنگ از شما دفاع خواهم کرد و یکی می گفت: اگر 70 مرتبه ما را بکشند و زنده کنند و باز بیشتر، خاکسترم را به باد دهند دست از دامن تو بر نمی دارم... .
منابع: نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد(ص)
مصیبت شهادت حضرت ابوالفضل(ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
حضرت ابوالفضل (ع) بعد از شهادت برادران و یاران از امام حسین (ع) اجازه میدان گرفت و عرض کرد که سینه ام تنگ آمده و... حضرت فرمود: ای عباس تو پرچمدار لشکر منی با رفتن تو دیگر کسی را ندارم اباالفضل (ع) اصرار کرد امام حسین (ع) فرمود حالا که عازم میدانی پس مقداری آب برای کودکان و تشنه لبان حرم بیاور. اباالفضل(ع) وقتی وارد خیمه مخصوص مشکها شد دیدند که کودکان از شدت عطش شکمهای خود را به مشکهای نمدار می گذارند بلکه از عطششان کم شود اباالفضل به آنها وعده داد که بزودی برای شما آب خواهم آورد حضرت بطرف شریعه رفتند و با یک حمله محاصره را در شکستند و خود را به شریعه رساندند و از کثرت و خستگی همین که دست بر زیر آب زد تا بنوشد پس بیاد عطش امام حسین (ع) افتاد و آب نخورد و گفت بخدا قسم آب نمی خورم در حالی که آقا و مولایم حسین (ع) تشنه استبعد از پر کردن مشک بطرف خیمه راهی شدند شخصی که پشت درختان خرما پنهان شده بودد حمله نمودند ودست راست آن حضرت را قطع نمودند مشک را به شانه چپ گرفتند آن دست را نیز قطع نمودند آن حضرت با فداکاری مشک را به دندان گرفتند که در همین حال تیرب به مشک زدند و امید آنحضرت را به یاس مبدل کردند یکی از لشکریان عمودی آهنین به فرق نازنین آن حضرت به زمین افتادند و صدا زد برادرم حسینمرا در یاب حسین(ع) خود را به عباس رسانید و فرمود: هم اکنون پشتم شکست و قدرتم کاسته شد... می گویند بعد از شهادت حضرت ابوالفضل (ع) امام حسین عمود خیمه عباس را خوابانیدند یعنی آن حضرت شهید شدند.
منابع: نقل از مجلس و سوگنامه آل محمد(ص)
مصیبت عبور از کنار شهداء (آجرک الله یا بقیة الله)
عمر سعد تا روز 11 در کربلا ماند و پس از نماز بر کشته های سپاه خود و دفن آنها عازم کوفه گردید در حالی که پیکر های شهدا روی خاک گرم کربلا افتاده بود عمر سعد دستور داد بانوان حرم و کودکلن از جمله امام سجاد(ع) را که در آن وقت 22 سال داشتند و امام باقر(ع) 4 ساله بودند سوار بر شتران بی حجاز کرده تا به صورت اسیر به کوفه روانه سازند و غل جامعه بر گردن امام سجاد (ع) نهادن و آنها را از قتلگاه عبور دادند رکه در بعضی روایت آمده که خود اهل بیت (ع) این درخواست را جهت وداع با شهدا کردند. وقتی که نگاه بانوان بر بدن های پاره پاره و بی سر شهیدان افتاد داغشان تازه تر شد سیلی به صورت می زدند و خود را از پشت شتر به زمین می افکندند و کنار بدن های پارهاره آمدند و از گریه و ناله محشری به پا شد. حمید بن مسلم (از سربازان دشمن) می گوید: به خدا سوگند زینب دختر علی(ع) را فراموش نمی کنم که در کنار بدن های پاره پاره ناله و گریه می کرد و با صدای جان سوز و قلب غم بار می گفت: (وامحمداه صلی علیک ملائکه السماء هذا حسین مرمل بالدماء مقطع الاعضاء و بناتک سبایا...) (فر یاد ای محمد درود فرشتگان آسمان بر توباد این حسین توست که در خون قوطه ور است و دختران تو به عنوان اسیر عبور داده می شوند....).
منابع: نقل از مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)
مصیبت وداع امام حسین (ع) با اهل بیت (ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
اما حسین (ع) قبل از شهادت یاران، خود را برای جهاد با دشمن آماده نمود و برای خداحافظی به طرف خیمه آمد و با صدای بلند فرمود: یا سکینه یا فاطمه یا زینب یا ام کلثوم علیکن منی السلام. سکینه گفت: آیا برای مرگ آماده شدهای؟ فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد کسی که دیگر یاوری ندارد. در این هنگام زنان حرم صدا به گریه بلند کردند و حضرت آنان را دلداری می داد و می فرمود باید صبر پیشه سازید در لحظات آخر رو به خواهر کرد فرمود ای خواهر پیرهن کهنه یادگاری مادرم را بیاور آن پیراهنی که کسی رغبت نکند از تنم بیرون آورد... . امام سجاد (ع) در وداعی که با پدر بزرگوار داشت پرسید عمویم ابوالفضل (ع) چه شد؟ امام فرمود: پسرم بدان که عمویت را کشتند و دست هایش را از بدن جدا کردند آن چنان امام سجاد(ع) گریه کرد که بیهوش شد چون به هوش آمد از دیگران سوال نمود تا این که سوال کرد برادرم علی و حبیب ابن مظاهر و مسلم ابن عوسجه و زهیر ابن قی چه شد امام (ع) فرمود پسرم این قدر بدان که در میان خیمه ها از مرد ها کسی جز من و تو باقی نماند. در این لحظه امام زین العابدین(ع) در حالی که گریه می کرد به عمه اش گفت: شمشیر و عصای ما بیاور امام حسین (ع) فرمود: شمشیر و عصا برای چه می خواهی؟ گفت: عصا می خواهم تا بر آن تکه کنم و شمشیر را برای دفاع از حریم ولایت می خواهم زیرا در زندگی خیری نخواهد ماند امام حسین (ع) مانع او شدند و او را به سینه چسبانیدند و فرمودند پسرم تو بعد از این سرپرست کودکان یتیم و مظلوم هستی و اینان مردی غیر از تو ندارند سپس فرمود: سلام مرا به شیعیان برسانید. بگو پدرم را غریبانه کشتند و پس برای او بنالید و گریه کنید.
منابع: نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و 72 مجلس
گفتگوی امام (ع) ونافع (آجرک الله یا بقیة الله)
نافع یکی از اصحاب امام(ع) در شب عاشورا از خیمه ها بیرون آمده و امام (ع) را می بیند پس از مقداری گفتگو نافع می گوید دستم در دست امام (ع) بود و به طرف خیمه باز می گشتند امام فرمود: آیا نمی خواهی از این تاریکی شب استفاده کنی و از مسیر میان این دو کوه جان خود را برداری و فرار کنی؟ نافع با شنیدن این سخن خود را پای حضرتش افکند و بوسید و عرض کرد: مادرم به عزایم بنشیند اگر دست از شما بردارم شمشیر و اسب را که هر کدام به هزار درهم تهیه کرده ام برای یاری شما ست دست از شما بر نمی دارم تا قطعه قطعه گردم در این هنگام امام (ع) به خیمه خواهرش زینب(ع) آمد و نافع می گوید از پشت خیمه شنیدم که حضرت زینب به برادرش می گفت: آیا اصحاب خود را آزمایش کرده اید مبادا در فردای جنگ تورا تنها گذارند. حضرت فرمودند: به خدا قسم همه را امتحان کرده ام مانند کودکی که به پستان مادر علاقه دارند مشتاق مرگند نافع می گوید: با شنیدن کلام حضرت زینب (ع) ناراحت شدم و گریه کنان درب خیمه حبیب ابن مظاهر آمدم و آنچه شنیده بودم... حبیب هم با شنیدن سخنان نافع اصحاب را جمع نمود تا در اطراف خیمه عقیله بنی هاشم جمع گردند لذا اصحاب فریاد کنان اطراف خیام زنان اهل بیت گرد آمدند می گفتند: ای زنان حرم رسول خدا این شمشیر های کشیده ماست و آماده با رویارویی با دشمنان و جدا کردن سرهایشان از بدن و این نیزه ها.
منابع: نقل از مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)
شهادت وهب (آجرک الله یا بقیة الله)
وهب به همراه مادر و همسرش به کربلا آمده بود تا امامش را یاری نماید روز عاشورا هفدههمین روز مراسم ازدواج آنها بود در آن روز به میدان ننبرد رفت برای یاری امامش، بعد به حلاکت رساندن جمعی از دشمنان به خیمه آمد که مادر و همسرش در آن بودند امد و گفت ای مادر از من راضی شدی؟ مادر گفت: از تو هرگز مادر گفت از تو هرگز راضی نخواهم شد تا تو را در یاری امام کشته ببینم مادر اصرار می کرد و می گفت: برو پسرم اگر شفاعت جدش پیامبر را می خواهی باید به افتخار شهلدت در راه او نائل گردی. باز هم به میدان باز گشت و شروع به نبرد به هلاکت رسانیدن دشمنان نمود تا اینکه ناگهان دشمن دو دوست او قطع کرد همسرش عمود خیمه را کشید و به دشمن حمله کرد وهب نزد همسرش آمده و او را به سوی خیمه زنان برد همسرش دامن او را گرفته و می گفت من هرگز باز نمی گردم تا همراه تو کشته شوم. امام حسین ر با دیدن این صحنه فرمودند:(خداوند در عوض یاری و حمایتی که از اهل بیت من می کنید به شما جزای خیر دهد ای زن! خدا تو را بیامرزد پیش زنان حرم برو). زن با شنیدن فرمان امام خیمه ها بازگشت و وهب به جنگ ادامه داد تا آن که به درجه رفیع شهادت رسید.
منابع: لهوف سید بن طاووس و 72 مجلس در عزای مظلوم
شهادت مسلم ابن عوسجه (آجرک الله یا بقیة الله)
مسلم بن عوسجه یکی از یاران با وفا و شجاع امام حسین (ع) بود به همراه حبیب بن مظاهر از کوفه به کربلا آمده بود او هم بعد از جنگی شجاعانه و به هلاکت رساندن جمعی از دشمنان اهل بیت (ع) به شهادت رسید، امام حسین (ع) قبل از شهادت او با شتاب به طرف میدان آمد در حالی که هنوز مسلم رمقی در بدن نداشت به بالین سر او آمد و این آیه شریفه را در کنار تلاوت فرمود:(فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا) حبیب بن مظاهر هم خود را به بالین او رساند و گفت:(عز مصرعک یا مسلم ابشر بالجنه) جسم غرقه به خون تو را دیدن بر سر من سخت است بهشت بر تو بشارت باد مسلم بن عوسجه هم با صدایی آهسته و جمله کوتاه گفت ( بشرک الله اوصیک بهذا الرجل) خداوند جزای خیر به تو عنایت فرماید تو را سفارش می کنم که از امام (ع) دست بر نداری. حبیب گفت: (افعل و رب الکعبه) به خدای کعبه چنین خواهم داد در همین حال مسلم بن عوسجه جان داد و بدن او را برداشته و در کنار کشته ها گذاشتند.
منابع:نقل از سوگنامه آل محمد (ص) و 72 مجلس و لهوف
مصیبت حضرت رقیه (ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
امام حسین (ع) دختر کوچکی داشت که او بسیار دوست می داشت و او نیز پدر را بسیار دوست می داشت بعضی گفته اند نامش رقیه(ع) بود او 3 ساله بوده و همراه اسیران در شام بسر می برد و از فراق پدر شب و روز گریه می کرد به او می گفتند پدرت رفته سفر،شبی پدر را در خواب دید وقتی که از خواب بیدار شد بی تابی شدید کرد و بهانه پدر را گرفت اهل بیت (ع) هر چه کردند نتوانستند آرامش کنند تا اینکه یزید ملعون مطلع شد و به اواطلاع دادند که چه شده است او هم گفت سر پدرش را برایش ببرید و جلوی او بگذارید تا آرام شود سر بریده امام حسین (ع) را در میان طبقی گذاشتند روی آن را با حوله پو شانیدند و نزد رقیه (ع) آوردند و در جلوی او گذاشتند. رقیه گفت: این چیست؟ من پدرم را می خواهم غذا نمی خواهم گفتند: پدر تو در همین جا است رقیه حوله را برداشت ناگهان سر بریده را دید این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت می باشد سر را برداشت و به سینه اش چسباند گریست و چنین می گفت:(ای بابا جان! چه کسی تو را به خونت رنگین کرد؟ من ذاالذی خضبک بدمائک یا ابتاه من ذالذی قطع وریدک یا ابتاه من ذالذی یا ابتاه ایتمنی علی صغر سنی. بابا جان چه کسی رگهای گردنت را بریده؟چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده ؟ بابا جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار می دادم ولی محاسن تو را خضاب شده به خون نمی دیدم.) تا اینکه دهان را نزدیک دهان پدر نهاد و گریه سخت کرد چنانکه بیهوش شد و افتاد او را حرکت دادند از دنیا رفته بود خرابه یکپارچه عزا شد اهل دمشق همه گریان شدند.
منابع: برگرفته از لهوف سید ابن طاووس و 72 مجلس
مصیبت ذوالجناح (آجرک الله یا بقیة الله)
هنگامی که امام حسین (ع) در اثر زیادی جراحات ناتوان شدند و از پشت اسب به زمین قرار گرفتند اسب آن حضرت که ذوالجناح نام داشت اطراف او می گشت و از آن مظلوم دفاع می کرد و شیهه می کشید و همهمه می کرد عمر سعد فریاد زد: آن اسب را بگیرید نزد من بیاورید زیرا از بهترین اسبهای رسول خدا(ع) است جمعی اسب را محاصره کردند اما هر کاری کردند نتواستند بگیرند و عده ای هم زیر دست و پای اسب به هلاکت رسیدند که عمر سعد گفت رهایش کنید، ببینم او چه کاری می کند؟ وقتی اسب احساس امنیت نمود کنار بدن پاره پاره امام(ع) آمد و کاکل خود را به خون مطهر آن عزیز رنگین نمود بدن آن حضرت را استشمام می کرد و با صدای بلند شیهه می کشید امام باقر (ع) فرمود: او در شیهه خود می گفت:(الظلمیة الظلمیة من امة قتلت ابن بنت نبیها. وای از این ظلم، وای از ظلم از امتی که پسر دختر پیامبرشان را کشتند) آنگاه بسوی خیمه ها رو کرد در حالی که بلند شیهه می کشید به طوری که صدای او همه فضای بیابان را پر کرده بود حضرت زینب(ع) به خواهرش ام کلثوم (ع) رو کرد و گفت:(این اسب برادرم حسین(ع) است که به طرف خیمه می آید شاید همراه آن آب باشد) ام کلثوم سراسیمه از خیمه بیرون آمد ناگاه به اسب نگاه کرد، اسب آمده ولی صاحبش نیامده. دست بر سر زد و چادر خود را پاره نمود و فریاد زد:قتلو و الله الحسین(ع) به خدا حسین (ع) کشته شد. زینب(ع) که سخن خواهر را شنید فریاد کشید و... بانوان حرم ناله کنان و سیلی به صورت زنان خیمه ها بیرون آمدند و دور اسب بی صاحب را احاطه نمودند هر کدام سخنی میگفتند. یکی می گفت: ای اسب چرا حسین(ع) را نیاوردی یکی می گفت: چراامام در میان دشمن گذاشتی زینب (ع) می گفت: آه صورت آلود تو را می بینم. سکینه می گفت: یا جواد هل سقی ابی ام قتل عطشانا ای اسب آیا پدرم را آب دادند یا تشنه شهید کردند؟ بعضی نوشته اند: آن اسب در کنار خیمه آن قدر سر بر زمین کوبید تا مرد و بعضی نقل کرده اند آن اسب وحشت زده از نزد بانوان فرار کرد و خود را به آب فرات افکند و ناپدید شد.
منابع:سوگنامه آل محمد(ص) به نقل از امالی صدوق معالسی السبطین
غارت خیمه ها (آجرک الله یا بقیة الله)
بعد از شهادت اباعبدالله الحسین (ع) دشمن هجوم آورد به خیمه ها و شروع نمودند به آتش زدن خیمه ها و غارت اموال. نقل کرده اند در این هنگام زینب(ع) نزد امام سجاد(ع) آمد و عرض کرد:ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان خیمه ها را آتش زدند چه کنم؟ امام فرمود:(علیکن بالفرار بر شما باد که فرار کنید) همه بانوان و کودکان در حالی که گریان بودند و فریاد می کردند و سر به بیابانها نهادند ولی زینب(ع) باقی ماند کنار بستر امام سجاد (ع) و امام (ع) هم بر اثر بیماری قادر به حرکت نبودند یکی از سربازان دشمن می گوید: بانوی بلند قامتی را کنار خیمه ای دیدم در حالی که آتش در اطراف آن خیمه شعله می کشید آن بانو گاهی به طرف راست و گاهی به آسمان نگاه می کرد و دستهایش را بر اثر شدت ناراحتی به هم میزد و گاهی وارد آن خیمه می شد و بیرون می آمد با سرعت نزد او رفتم و گفتم: ای بانومگر شعله آتش را نمی بینی چرا مانند سایر بانوان فرار نمی کنی؟ گریه کرد و فرمود: یا شیخ ان لنا علینا فی الخیمة و هو لایتمکن من الجلوس... ای آقا! ما شخص بیماری در میان این خیمه داریم که قدرت نشستن و بر خواستن ندارد چگونه او تنها بگذارم با اینکه آتش از هر سو به طرف او شعله می کشد؟ حسن بن مسلم یکی از شاهدان می گوید: از کنار خیمه حضرت زین العابدین (ع) رد می شدم... عده ای که با شمر همراه بودند قصد کشتن آن حضرت را داشتند گفتم سبحان الله بس است چه بی رحم مردمی هستند از این بیمار هم نمی گذرند همین کسالت و بیماری کافی است که او را از بین ببرد ولی سرانجام بستر و زیراندازی را که در زیر پای آن حضرت بود از زیر پای امام (ع) کشیدند و با صورت او را روی زمین انداختند.
منابع: کتاب سوگنامه آل محمد (ص) و 72 مجلس در عزای مظلوم
مصیبت گمشدگان امام حسین (ع) (آجرک الله یا بقیة الله)
حضرت زینب (ع) بانوان و کودکانی را که متفرق شده بودند جمع نمودند هر کدام از آنها سخنی می گفت و گریه می کرد یکی از پدر می پرسید، دیگری از عمو سوال می کرد، سومی از اصغر تشنه کام یاد می کرد و ... یکی می گفت: عمه جان سیلی خورده ام، دیگری می گفت: گوشم می سوزد زیرا گوشم را به طمع گوشواره دریده اند، یکی می گفت: تازیانه خورده ام... در این میان پس از بررسی متوجه شدند که دو کودک از کودکان امام حسین (ع) نیستند حضرت زینب و ام کلثوم (ع) برای یافتن ان دو کودک سر به بیابانها نهادند سر انجام پس از جستجوی فراوان آن دونازدانه را یافتند در حالی که مغیلان دست به گردن هم نهاده و خوابیده اند ولی وقتی که پیش رفتند تا آن گلها را از زمین بردارند و بیدار نمایند با منظره ای غمبار و جگر سوز روبرو شدند که بار مصیبتش بسیار سنگین بود؟ دیدند آن دو آقا زاده بر اثر وحشت و تشنگی از دنیا رفته اند که خدا می داند در این لحظه بر این دو خواهر چه گذشت در بعضی مقاتل آمده که هنگامی که این حادثه پیش آمد از عمر سعد اجازه گرفتند که به اهل بیت آب برسانند آنها آب به کودکان حرم می رساندند ولی آنها نمی آشامیدند و می گفتند: کیف نشرب و قد قتل ابن رسول الله عطشانا چگونه آب بیاشامیم با اینکه فرزند رسول خدا (ص) را با لب تشنه شهید کردند.
منابع: سوگنامه آل محمد(ص) ص 329
قرآن خواندن سر مقدس (آجرک الله یا بقیة الله)
شیخ مفید نقل می کند: ابن زیاد دستور داد سر مقدس امام حسین(ع) را در کوچه ها و راه های کوفه عبور می دادند. زید بن ارقم گفت: دیدم سر مقدس آن حضرت روی نیزه است و من در حجره ای بودم و نگاه می کردم؛شنیدم آن یر مقدس این آبه را می خواند:(ام حسببت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانو من آیاتنا عجبا):آیا گمان کرده ای که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟(کهف آیه 19) هراسان و وحشت زده شدم صدا دم :رأسک یابن رسول الله اعجب و اعجب: سر تو ای پسر رسول خدا (ص) که عجب تر است! و شکفت انگیز تر است. و نیز نقل شده است: سلمه بن کمیل شنید که آن سر مقدس این آیه را می خواند:(فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم): و به زودی خداوند دفع شر آنها را از شما می کند و او شنونده و دانا است) (بقره آیه 137) و نیز نقل شده سر مقدس آن حضرت را روی چوبی آویزان کردند جمعیت بسیاری اطراف آن جمع شدند، نوری دیدند که از آن سر به طرف آسمان ساطع است و شنیدند این آیه را می خواند:(إن هذا إلا خلق الاولین): (و به زودی آنان که ستم کردند می دانند که بازگشتشان به کجاست.)(شعراء آیه 137)
منابع: سوگنامه آل محمد (ص) ص 431
تهیه شده توسط گروه کمیجان سراب
گروه کمیجان سراب